با مرگ هر یک از اعضای فرقه رجوی با او اسنادها دفن میشود.

با مرگ هر یک از اعضای فرقه رجوی با او اسنادها دفن میشود.

هر سازمان و یا هر حزب و یا هر دولت برای ادامه حیاتش،احتیاج به جاگزینی دارد و اگر کسی را نداشته باشد که جاگزین آن شخص مرده و یا جداشده و یا اخراج شده بکند اینجاست که به مشکل برخواهد خورد چون آن شخصی که به هر دلیل جایش خالی میشود باید به سرعت نفر جاگزین آن جایش را بگیرد تا آن سازمان و یا حزب…دوچار مشکل نشود.

این مقدمه را عرض کردم تا با هم به یک جمع بندی در مورد این فرقه برسیم.در دوران شاه با تاسیس این سازمان توسط بنیانگزاران مجاهدین  تصمیم آن بود که با فشار بر روی شاه او را وادار به خیلی از آزادی ها بکنند که تا آن موقع به نظر آنها مردم ومملکت داره به تاراج میرود

بنیانگزاران سازمان مجاهدین هیچگاه به دونبال قدرت و ثروت و چپاول مردم به هر قیمت نبودن چون آنها آمده بودن تا با نثار جان خود و دگر دوستانشان آزادی را به ارمغان بیاورند نه اینکه مردم و نیروهای خودشان را به کشتن دهند و خودشان در هفت سوراخ مخفی شونند.

و همه شاهد بودن که آنها در راه هدفشان در آخر کشته شدن مهم پایداری آنها بود حالا هدف هرچه میخواهد باشد ولی آنها در بدترین حالت شکنجه در زمان شاه به حرف خودشان احترام گذاشتند و دست آخر هم اعدام شدند.

ولی در همان زمان کم کسانی نبودن که با پارتی بازی و گفتن جاوید شاه حکم اعدام خودشان را به ابد رساندن. واقعآ سئوال من از شخص مرحوم رجوی این است که چرا رسیدن به قدرت برایت این همه مهم بود که راضی شدی در راستای هدفت به هر قیمت همه چیز را فدای رسیدن به آن کنی؟

ایران کشوری هست که از قدیم همه میخواستند این کشور را به تاراج ببرند،ولی همه آنها بیگانه بودن و این کشور یاد ندارد که مردم خودش با نیروی خارجی هم گام شوند و بر علیه این آب و خاک بجنگند،کاری را که مسعود رجوی با وقاحت تمام انجام داد و به آن افتخار هم میکند،که در مدت هشت سال جنگ با صدام دشمن این سرزمین باعث کشته شدن هزاران هزار مردم بی دفاع و بی سلاح شد.

همانطور که شاهد بودید در زمان دولت صدام مسعود رجوی به خاطر گرا و آدرس به ارتش صدام میلیون ها دلار دریافت میکرد،و بابت این مزدوری همه چیز از این دولت مجانی دریافت میکرد مثل آب،برق،غذا،دارو…و خیلی چیزهای دیگر که همه توسط دوربین های مخفی دولت صدام ظبط شده است و خیلی از این ملاقاتها پخش شده است و خیلی از آنها هم به دلیلهای دگر فعلا پخش نشده است که به زودی آنها هم در دست مردم ایران خواهد آمد و شاهد خواهند بود که این فرقه بابت رسیدن به قدرت از روی همه میگذرد،و جز،حاکمیت بر ایران هیچ چیز برایشان مهم نیست.

مجاهدین در زمان صدام توانستند با فشار و همدستی با نیروهای عراقی چنان شرایط را برای اسرای ایرانی سخت و طاقت فرسا کنند که آنها به اجبار تسلیم این سازمان شونند و تعداد خیلی زیادی از آنها به این گروه پیوستند، این اسرا کسانی بودن که هیچ وقت اسم و مشخصات آنها به هیچ ارگان قانونی داده نشده بود،پس میشه گفت این آدمها قاچاقی زنده بودن بعد از سرنگون شدن دولت صدام و آمدن سلیب سرخ توسط آمریکا تازه خیلی از خانواده ها متوجه شدن که فرزند آنها زنده هست و کشته نشده،حالا شما فکر کنید که چرا این سازمان هیچ وقت نمیخواست که کسی بفهمد که این تعداد از این آدمها وجود خارجی دارند؟

سازمان برای ترور و کشتن هدفهای خودش از این آدمها با اسم های مستعار استفاده میکرد البته نه از همه این آدمها،بعد از آتش بس میان ایران و عراق مسعود رجوی تصمیم میگیرد تا با همه نیروهای خودش حمله کند به ایران با اینکه میدانست این کار یعنی خودکشی و چون خودش آسیب بهش وارد نمی شد مهم نبود ،بر سر این آدمها چه خواهد آمد و نتیجه آنهم همه دیدیم هزاران نفر کشته چه از آن طرف چه از این طرف،در آن زمان فرمانده عملیات ایران صیادشیرازی بود که باعث شد که مجاهدین با همه قدرت پشت به مهین رو به صدام همه فرار کنند،این آدمها بعد از چند روز رسیدن به اشرف البته دیگه چیزی از آنها باقی نمانده بود،این موضوع باعث شد که مسعود رجوی از صیاد شیرازی کینه بگیرد و همین کینه شخصی او باعث شد که تیمی بفرست تا او را ترو کنند این تیم بعد از مدتها پرسه زدن در کنار خانه صیاد شیرازی در قالب مامور شهرداری بالاخره روز آن فرا رسید و اورا ترور کردنند.

بعد از اینکه خانواده ها متوجه شدن که فرزندان آنها زنده هستند و در عراق و در قرارگاه اشرف به سر میبرنند تصمیم میگیرنند به هر قیمت به دیدار آنها بروند.

ولی از آن طرف هم سران مجاهدین که متوجه این شرایط بهرنج شده بودن با جمبندی تصمیم میگیرند با این قول تهاجم مقابله کنند چون خانواده برای هر کسی عزیز هست پس مجاهدین در شرایط خیلی سختی گیر کرده بودن و برای بیرون آمدن از این بحران باید دست بکار می شدنند،نشستها شروع شد و همه با از این موضوع عبور میکردن تحت سازمان اطلاعات نه خانواده که البته مجاهدین این اسم را گذاشتند تا کسی نتواند با خانواده خودش ملاقات کند.

ولی این اسم هم برای خیلی ها کار ساز نبود چون آنها میخواستند با خانواده های خودشان ملاقات کنند.و همین شد و شکاف باز شد و ملاقاتها یکی پس از دیگری انجام میشد،و همین موضوع باعث شد که آمها با دیدن پدر و مادر و حتی خیلی از آنها فرزندان ندیده خودشان را بعد از 30 سال می دیدند،یادم هست تعدادی از این خانواده ها در دیدار دلبندانشان می گفتند:از طرف این سازمان با ما خبر داده بودنند که فرزندمان کشته شده ولی الان در کنار او نشستم،واقعآ شما قضاوت کنید چقدر اینها بیرحم هستند که به دروغ خبر کشته شدن فرزند یک خانواده را به راحتی میدهند.

خلاصه بیشتر از این به گذشته نمی پردازم و بر میگردم به موضوع مرگ در این سازمان،همانطور که میدانید در این مدت 35 سال این فرقه میانگین سن آدمها آن در حال حاضر بین 50 به بالا میباشد و این سازمان بعد از این همه خیانت و جنایت در حق مردم ایران و نیروهای خودش دگر کسی تمایل ندارد که عضو این گروه شود برای همین هر نیروی قدیمی که به هر دلیل از این فرقه جدا میشود( اگر  آن شخص جدا شود که بعد از مدتی وجدان آن بیدار خواهد شد و دست به افشاگری خواهد زد، ولی اگر بمیرد همراه با او هزاران سند دفن خواهد شد و این خوب نیست چون رجوی باید بیشتر از این رو سیاه شود) این فرقه دگر قادر به جاگزینی آن شخص را ندارد و برای همین این گروه در آینده نچندان دور به بحران برخورد خواهد کرد.چون کسی در این قرن حاضر به خیانت به کشور نیست و نمی خواهد عضو گروهی باشد که بعدها در تاریخ آنها را خائن بدانند.

ادامه دارد

علیرضا نصرللهی انجمن یاران ایران

پاریس