شما جانتان را برای چه می خواهید؟

شما جانتان را برای چه می خواهید؟

شما جانتان را برای چه می خواهید؟ (به بهانه مرگ دروغپرداز بزرگ فرقه رجوی، محمدعلی جابرزاده)

به بهانه مرگ دروغپرداز بزرگ فرقه رجوی محمدعلی جابرزاده، که ابتدا قرار بود طبق سنت جنگ چریکی، شش ماه و یا به قول مهدی ابریشم چی، حداکثر تا دو سال زنده  بماند، ولی به رسم جنگ صد برابری که از رهبرش مسعود رجوی، آموخته بود ۶۸ سال زندگی کرد و ۴۴ سال در رکاب رهبرش با تبلیغات دروغ و کذا جان هزاران جوان ایرانی را به کام مرگ فرستاد تا النهایه از جانب مریم قجر به لقب مجاهد کبیر، نائل آید.

اما چرا مرگ و زندگی یک گماشته و دروغپرداز رجوی ها، برایمان مهم است و تناقض تبلیغات و گفتار جابرزاده ها و رجوی ها، در کجاست که نیروهای پایین دروغها و سنتهای جنگ صد برابر را می بایست باور کنند اما در بالا چنین نیست.

مسعود رجوی زمانی که در عراق کبکش خروس می خواند و هر روز جهت تحمیق و سرکوب نیروها انقلاب ایدئولوژیک به راه می انداخت و بر خر مراد سوار بود حوالی سال ۱۳۶۸ و ابتدای انقلاب ایدئولوژیک دوم، مباحث زیادی را مطرح و به خورد نیروهایش داد که از جمله، سه طلاقه، طلاق تا سرنگونی، بحث صلیب، بحث امام زمان، بحث امام حسین، پیامبر اسلام، مریم مسیح، سیمرغ رهایی، آقاجمال، لعین و عفریته، تضاد جنسیت، جان و جنسیت و بحثهای دیگری که از حوصله این نوشته خارج است.

شاید اعضای جداشده به بسیاری از بحثهای فوق پرداخته باشند، اما یکی از این بحثها تا کنون پرداخته نشده و تا حال ناگفته باقی مانده است و آن به زعم مسعود رجوی، تئوری فوق تکاملی „جان و جنسیت“ بود.

مسعود رجوی، در بحث و تئوری „جان و جنسیت“ که تا کنون هیچ آدم عاقل و نا عاقلی، چنین بحثی را نشنیده بود، بادی به غبغب انداخته و کماکان به عنوان یک راز و علم و تئوری جدید، به خورد نیروهایش داد، نیروهایی که از قبل توان و جرئت پاسخگویی و تردید از آنها گرفته شده و چنین چیزی را نه شنیده و نه گمان می کردند که در مسیر مبارزه به چنین تضادها و جفنگیاتی بر خواهند خورد.

مسعود رجوی در جلسات انقلاب ایدئولوژیک که حدوداً ۱۲ ساعت به درازا می کشید و شبانه برقرار می شد، در بحث و تئوری „جان و جنسیت“ ادامه داد،

شما جانتان را برای چه می خواهید؟ مگر برای مبارزه و فدا اینجا نیامدید؟ کسی که آمده جانش را فدای آزادی مردم بکند، جنسیت را برای چه می خواهد؟ برای چه چانه می زند؟

او سپس بحثهای دیگری مکمل این موضوع را مطرح کرد و به چند نفر مجال داد تا دورانی که مجرد و میلیشیا بودند و شور و فتور مبارزاتی و فداکاری و انرژی زیادی داشتند، مطرح کنند تا ادامه بحث صورت واقعی به خود بگیرد. او دوباره ادامه داد، تضاد دوران جنسیت است. کسی که آمده جانش را بدهد، جنسیت را هم خواهد داد. جان بدون جنسیت معنا ندارد. کسی که می خواهد جنسیت را داشته باشد، لابد جان را هم می خواهد داشته باشد. همه جان را برای جنسیت می خواهند و جان بدون جنسیت، بی معنی است.

مسعود رجوی برای تکمیل بحث، اجازه داد چند تن از دوران جوانی خود حرف بزنند که چندین برابر بیشتر از دوران تاهل، انرژی و توان مبارزاتی داشتند و به محض ازدواج و تاهل، فشل شده و توان و انگیزه مبارزاتی خود را از دست دادند. او با آن که به چند تن اجازه داد تا به نفع تئوری „جان و جنسیت“ از خود انتقاد و بحث را تائید کنند، حتی به یک مورد پرسش و تردید اجازه ورود نداد تا کسی بپرسد، آیا کودکان و پیران و معلولین و دیگرانی که از جانشان محافظت می کنند، برای جنسیت و آمیزش جنسی است؟ یا حفظ خود و رمز و راز بقاء و میل به حیات، ریشه در جای دیگری دارد.

در اینجا، ضمن اینکه به میزان سواد و دانش علمی و سیاسی و اجتماعی و مبارزاتی و تشکیلاتی مسعود رجوی، می توان پی برد که او در سایر بحثها نیز چنین خزعبلات و جفنگیاتی را جهت تحمیق نیروها به آسانی به کار می برد و کسی را یارای انتقاد و تردید نبود، همچنین می توان به میزان فریب و دغل و دجالیتش پی برد که او چگونه  به خاطر مجرد و تنها شدن زنان اطرافش، هزاران خانواده و کودک را به فنا و نابودی کشاند. او نه در بحث „جان و جنسیت“ بلکه هر آنچه ناگفته و ناشنیده های عجیب و غریب دیگری که تا کنون هیچ کس نشنیده و قابل اثبات نیز نبود، به راحتی به خورد نیروهای دربند و اسیرش می داد و از جملگی انتظار باور و باور صد در صد را داشت.

با این وجود، امروز و پس از گذشت چند دهه از انقلاب ایدئولوژی مسعود رجوی، می توان این پرسش را مطرح کرد، اگر نیروهای پایین جانشان را برای جنسیت می خواستند، شما که جان تان را برای جنسیت نمی خواستید و هم اکنون که پیر و فرتوت شده و همچنان با امکانات فراوان از جانتان مراقبت می کنید، آیا جانتان را برای جنسیت و آمیزش جنسی با همدیگر و دیگران، می خواهید و در فقدان مجاهد کبیر محمدعلی جابرزاده، عجز و ناله سر می دهید. مگر قرار نبود، پس از حل تضاد جنسیت، جانتان را در میدان رزم و نه در پاریس و بلاد استعمار و امپریالیسم، فدا کنید و اینها خود درسی برای نیروهای پایین باشد؟ پس چه شد که مسعود رجوی و محمدعلی جابرزاده و مهدی ابریشم چی و دیگران با پندار و گفتار سراسر دروغشان جان هزاران جوان ایرانی را به کام مرگ می کشانند و النهایه و در پشت پرده، خود بر خلاف هر آنچه گفته و تبلیغ کردند و بر خلاف رسم و رسوم جنگ صد برابر، برای زیستن تا چند صباحی دیگر باز هم جان و زندگی و خانواده صدها تن از نیروهای تحمیق شده را به خطر می اندازند.

ایران فانوس، بیست و پنجم فوریه ۲۰۱۷

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس