فرصتی برای موج سواری:وقتی باند رجوی خود را افشا می کند !

فرصتی برای موج سواری:وقتی باند رجوی خود را افشا می کند !

با مشاهده اطلاعیه مریم رجوی راجع به تجمعات اعتراضی انجام شده در مشهد و کرمانشاه، بلافاصله واقعیت‌های زیادی درباره باند به گل نشسته ی رجوی برملا شده و خودنمایی می کند که مهمترین آن عقب ماندگی دار و دسته رجوی از چنین تحرکاتی است، موضع‌گیری مریم رجوی مثل دهها اظهار نظر سایر افرادی است که با شنیدن خبر این تجمعات به تحلیل آن پرداختند، که اتفاقا نشان می‌دهد این اظهارات از سرغافلگیری و بی اطلاعی محض از آن (موضوعی که معمولی ترین کاربران تلگرام از یک هفته قبل از آن مطلع بودند) انجام می شد. به ویژه اظهارات کسانی که در خارج از مرزها و بیگانه با مردم زندگی می کنند به کلی ازواقعیت پرت و متناسب با تمایلات این اشخاص و گروهها است. اما برای مجاهدین، همین ایراد با عمق و گستره بیشتری مطرح است، چراکه دار و دسته رجوی ادعای رهبری هر نوع مخالفت با حاکمیت هستند و سعی می کنند خود را به غرب به عنوان نماینده توده‌هایی که همواره از سوی آنها معترض توصیف می شوند، معرفی کنند.

در همین اطلاعیه مریم رجوی رندانه کوشیده است با سنجاق کردن خود به این تجمع، برای گروهش امتیاز جمع کند و می گوید: رژیم هیچ آینده ‌ای ندارد، سرمایه‌گذاری روی آن محکوم به شکست است و زمان آنست که جامعه جهانی سرنوشت خود را به این رژیم گره نزند و مقاومت مردم ایران برای سرنگونی آن به‌رسمیت بشناسند.

کاسبکاری و فرصت طلبی آنقدر وقاحت آمیز است که مریم رجوی کارنامه چهار دهه حکومت جمهوری اسلامی چیزی جز گرانی و … نمی داند؛ بر همین روال باید گفت که اگر مثلاً تجمع کنندگان، به مشکلات زیست محیطی و یا خشکسالی اعتراض داشتند، مریم رجوی این کارنامه را چیزی جز تخریب محیط زیست و مقصر در خشکسالی معرفی نمی کرد.

اما وضع رقت انگیز باندرجوی از جنبه ی دیگری نیز تماشایی است؛ همین گروه ورشکسته و به گل نشسته‌ای که در گستره متلاطم بحرانها دست و پا می‌زند؛ این تجمعات را صدای ناقوس سرنگونی اعلام می‌کند، غافل از این که دروغگوی فرصت طلب فراموشکار نیز هست. مریم رجوی از یاد برده است که همسر اختفاگزیده اش در دهه هفتاد و پس از اعتراضات در چند شهر(از جمله در مشهد و اسلامشهر و قزوین) و نیز در دهه هشتاد و پس از وقایع دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، بارها و بارها شدیدتر از امروز صدای ناقوس سرنگونی را شنیده و آنقدر هول شده بود که با یکایک ارکان نظام نامه نگاری کرد.

معلوم نیست که اگر بنا بود جمهوری اسلامی با آن قیام ها سرنگون شود، چرا رجوی با ارکان و اقطاب جمهوری اسلامی از سر نصیحت در آمده بود و نامه نگاری می کرد!

اما نه آن اقدامات و تجمعات و درگیری ها در دهه هفتاد و هشتاد مراد دل باند حسرت زده رجوی و رهبر گم و گور شده اش را برآورد و نه تجمعات این روزها که اساساً صنفی است و قبل از هر چیز با مرده‌خور و فرصت طلب مرزبندی دارد.

این وضعیت البته از چشم غربی ها نیز پنهان نیست و بوضوح مرده خوری دار و دسته رجوی و تلاش آنها برای بهره برداری از تجمعاتی که هیچ ربطی به آنها ندارد را مشاهده می کنند.

ایران دیدبان