قربانیان فرقه (۳۵ و ۳۶) – پروین سریر ( و محترم بابایی)ا

قربانیان فرقه (۳۵ و ۳۶) – پروین سریر ( و محترم بابایی)ا

خودکشی محترم بابایی

محترم بابایی : هنوز دوران کودکی را پشت سر نگذاشته بود که در محیط خانواده با فرقه مجاهدین خلق آشنا شد. او برای پیوستن به مجاهدین پس از پشت سر گذاشتن سختی ها بالاخره خود را به خاک عراق رساند و در صفوف مجاهدین خلق پیوست . و مشغول فعالیت شد و در نهایت در عملیات فروغ جاویدان از ناحیه صورت به شدت زخمی شد و در جریان انقلاب ایدئولوژیک آقای رجوی قد علم کرد و از هویت زن بودن همانا آزاد بودن و آزاد زیستن و از هویت انسان بودن خود و سایر دوستان خود دفاع کرد و به انقلاب و امام شدن آقای رجوی نه گفت و از سال ۱۳۶۹ بدترین دشنام ها و تهمت ها را به جان خرید . خانم محترم بابایی علاوه بر نپذیرفتن امامت رجوی جرم دیگری نیز از نظر فرقه مجاهدین خلق مرتکب شده بود و آن هم جرم بچه دار شدنش بود ، از این رو سازمان و رهبری کینه عمیقی نسبت به خانم های باردار داشتند . برای آخرین بار محترم را با برانکارد به نشست انقلاب می برند و از او می خواهند از شوهرش طلاق بگیرد ، محترم باز هم جواب نه را تکرار می کند ، محترم را به زندان بر می گردانند در همین زمان شوهر محترم آقای کریم حقی با ما در زندان پشت میدان تیر قرارگاه اشرف زندانی بود . محترم تک و تنها و بدون سرپرست نوزاد را در زندانهای اسکان به دنیا آورد ، فرقه مجاهدین خلق حتی از دادن شیر خشک به نوزاد محترم خودداری می کرد و هر بار در جواب محترم می گفتند سزای کوفی و بریده از رهبری همین است برو به جان رهبری دعا کن که تو را نکشته و زنده هستی . پس از ۲۷ روز سازمان حاضر شد جسم لاغر و استخوانی کودک محترم را توسط یکی از زندانبانان به ملاقات پدرش کریم حقی بیاورند ، سازمان از این ملاقات و سوء تغذیه کودک می خواست آقای کریم حقی را تحت فشار روحی قرار بدهد و شاید کریم به خاطر زنده ماندن کودکش در مقابل سازمان کوتاه بیاید و تن به پذیرش امامت رجوی بدهد . دقیقاً یادم هست یک روز آفتابی مارال ۲۷ روزه به ملاقات پدرش به زندان میدان تیر آمد ، ورود مارال کوچولو به بند A شور و شوق عجیبی در زندانیان ایجاد کرد در آن ایام ما ۱۷ نفر از محکوم شدگان به مرگ در انتظار تولدی دیگر بودیم . مارال پس از ملاقات با پدر دست به دست بین زندانیان می چرخید نوزاد خردسال از دیدن آن همه ملاقاتی عصبانی شد و گریه کرد ، گویی با گریه می خواست چیزی را برایمان تعریف کند ، چرا که طی این ۲۷ روز به جز دست نوازشگر مادر دست دیگری را حس نکرده بود . در چشمان بی رمق مارال آینده قشنگی را می شد دید ، مارال گرچه کوتاه و سرزده به بند زندانیان آمده بود ولی به همراه خود حیات و تولدی دیگر به ارمغان آورد ، چون مارال هم مثل مادرش محکوم به مرگ تدریجی شده بود . بعد از چند ساعت مارال با تک تک زندانیان وداع کرد و رفت ، به هنگام وداع عبدالرضا گفت صورت مارال را نبوسید ، چون اگر گزمه های رجوی متوجه شوند باز اتهامات جنسی شروع می شود . و این بود که محترم بابایی بیش از یک سال و نیم در بدترین شرایط ممکنه در زندان های فرقه مجاهدین خلق فرزندش را به دندان گرفت و بزرگ کرد ، از زندان اسکان تا زندان H و خانه های امن در شهر بغداد و در نهایت تاب تحمل آن دوران را نیاورد و در شرایطی بس دردناک و در یک بحران بی هویتی دست به خودکشی زد توضیح : بر اساس خاطرات و مستندات جدا شدگان فرقه رجوی ، افرادی که به شناخت ماهیت فرقه رجوی رسیده بودند و خواهان جدایی بودند پس از اعلام درخواست خود به فرقه علاوه بر مخالفت ، با تحمل انواع توهین و تحقیر و ملامت ها روبرو می شدند. و دست آخر افرادی هم که مصمم به جدایی بودند به مکان های حفاظت شده تحت عنوان مهمانسرا منتقل می شدند و طبق حکم رجوی آنها را به مدت دو سال در مهمانسرا هایی که نگهبان و برج و بارو داشت نگهداری می کردند تا به خیال شان اطلاعات آنها سوخته شود. بسیاری از افراد تاب و تحمل این همه سختی را نداشتند و به همین دلیل دچار وقایع سخت و دردناکی می شدند. محترم بابایی یکی از قربانیان نگون بخت فرقه است که علیرغم اینکه با سرسختی تمام برخواسته اش پافشاری نمود و از فرقه جدا شد ولی در شرایط سخت بی پناهی و مشکلات مالی اقدام به خودکشی نمود و متاسفانه جان خویش را ازدست داد.

سایت ندای حقیقت ۴ اسفند ماه ۱۳۹۵ برابر با ۲۲ فوریه ۲۰۱۷