مي خواهم پيش از آنکه گرفتار تندباد حادثه شوم و سرو اعتقادم را به دستان توفان دهم و از آبشخورِ گمراهي شوکران ضلالت بنوشم ، به تمام افکارم سروسامان دهم . مي خواهم يک بار براي هميشه تکليفم را روشن کنم و بگويم که چرا مخالفم .بگويم که چرا هر چه سعي مي کنم نمي توانم خودم را قانع کنم. نمي توانم دست اين انديشه سرکش را بگيرم و بي قراري اش را مرهمِ آرامشي باشم . مي خواهم بگويم که چرا هرچه کلنجار مي روم نمي توانم قبول کنم که بهائيت ساحل آرامش است،اين تفکر راز آلود بيشتر از آنکه سحاب رحمتي باشد ، بغضِ کوير است در حسرت باران. مي خواهم بگويم که چرا بهايي نيستم
کوچکتر که بودم ، هميشه مي گفتند که اگر مي خواهي سرِ صحبت را با يک دوست جديد باز کني ، هيچ واژه اي بهتر از سلام نيست. هم وطن عزيزم سلام . هرچند اين تازه شروع يک آشنايي جديداست و ما هيچ يک همديگر را به درستي نمي شناسيم ، اما مي خواهم خواهش کنم که تا پايان اين نامه ،پابه پاي من بيايي و زلف کنجکاوي را به پاي اعتمادِ متقابل گره بزني. چه بسيار دوستي هاي چند ساله و رفت و آمدهاي مکرّر و روزانه که از يک نامه کوتاه ، يک گفتگوي اندک و يا يک ملاقات مختصر ريشه گرفته اند.
به يقين در دنياي امروز و در هياهوي مدرنيسم ،آنچه به شدت خودنمايي مي کند ، آرا و انديشه هاي متفاوت است . دنياي امروز ، درياي ديدگاه هاي مختلف است . و در اين ميان برخي انديشه ها شاخص تر و هياهوي اطرافشان بيشتر است . بهائيت يکي از اين تفکرات دامنه داري است که در جامعه امروز ما به بحثي داغ تبديل شده. بحثي داغ ، شايد به داغي يک فنجان قهوه گرم که نوشيدنش در زمستاني سرد و بي روح ، آرامشي دل انگيز است . و يا شايد هم داغ ، به داغي آتشي سوزان که تمام هستي يک جنگلِ سرسبز را مي سوزاند . نمي دانم کداميک. اما خوب مي دانم که پاسخِ تمام ندانستن ها ، کاوش است،ضرب آرا و عقايد است ،غواصي در اقيانوس تفکرات گونه گون است . بايد دست به دست ِخِرد داد و از ميان انوار ِمتکثّر ِعقايد ، آن حقيقت نوراني را لمس نمود و انديشه ها را به نورانيتِ حقيقت روشن ساخت. و دانايي حاصل گزينش و بلکه بِه گزين کردن ِ اين عقايد است . مطمئن هستم که شما هم بامن موافقيد که گفتگو مناسب ترين ، بهترين و دوستانه ترين راه کسب دانايي است. گفتگو راهي براي آزاده بودن وآزادانه انديشيدن ، به دور از هواداري هاي جانبدارانه و تقليدهاي کورکورانه و با دوري از تعصب ، تحجر و جزم گرايي افراطي و خالي از هرگونه انجماد فکري ، سيال و روان انديشه کردن است . مهم نيست متدين به چه ديانتي و متعلق به چه تفکري باشيم قطعا شما هم تصديق مي کنيد که اگر بخواهيم متديني متمدن و متمدني متدين باشيم ، بايد اخلاق را چاشني گفتمان ديني کنيم و بامحوريت خردگرايي به گفتگو بنشينيم .
من به عنوان يک مسلمان شيعه ، به حرمت آزادي بيان و به نام تحرّي حقيقت ، شما دوست عزيز را به گفتگويي گرم و صميمانه پيرامون بهائيت در بستري از اخلاق و عقلانيت دعوت مي کنم و اميدوارم که در خواست اين دانشجوي مکتب حقيقت را رد نکنيد.
من فکر می کنم پیش از آنکه طبل کم اطلاعی جناب اسپرینگ را در کوی دانایی بزنند و طشت رسوایی حضرت مستطابشان را از بام اندیشه بیاندازند و به جرم عدم پایبندی به نصوص بهایی بر ایشان حدّ تمسخر جاری کنند ، ایشان سری به لوح ابن بهر بزنند و کلام جناب جمال مبارک را مطالعه نمایند که صریحا فرموده اند : امر قطعی الهی این است که باید اطاعت حکومت نمود . این هیچ تاویل بر نمی دارد وتفسیر نمی خواهد . از جمله اطاعت این است :کلمه ای بدون اذن واجازه حکومت نباید طبع گردد و السلام
حال اگر این بیانات شفاف با آزادی بیان در تناقض می افتد ،مسلمین را چه گناهی است ؟ به نص صریح این کلام حضرات اهل بها باید اطاعت کامل از حکومت نمایند .اگر حکومت گفت تبلیغ ممنوع،یعنی ممنوع.و این هیچ تاویل بر نمی دارد و تفسیر نمی خواهد .مگر آنکه جناب اسپیرینگ کلام حضرت بهاءالله را مشمول قبض وبسط بدانند و به چیزی فربه تر از ایدئولوژی معتقد باشند که در آن صورت باید گفت :
خجالت هم چیز نایابی است !!