تبليغاتX
یاران ایران
من وطنم را دوست دارم

یاران ایران

مهشيد کمي از فنجان قهوه اش مي نوشد و مي گويد : به نظرت اين استاد مکانيک سيالات چه جور آدمي بود لبخند مي زنم و مي گويم : خب، تازه اولين جلسه بود .نميشه گفت .واسه قضاوت هنوز زوده.

-  ولي به نظر من خيلي مغروره ، همش خودشو مي گرفت

-  آي خانم حواست باشه داري تند ميريا .هر وقت خواستي عجولانه قضاوت کني يادت بياد که سر انتخاب من چقدر مته به خشخاش گذاشتي .يادته؟پير شدم از دست تو تا قبول کردي

-  خب اين فرق مي کنه .من وتو با هم يه تفاوت اساسي داشتيم .تازه من دنبال يه دوست خوب مي گشتم .بايد مطمئن مي شدم

- ولي خيلي طول کشيد .قبول داري؟

- لازم بود. ما بايد سر يه سري چيزا به توافق مي رسيديم

فنجان قهوه ام را روي ميز مي گذارم و مي پرسم: حالا واقعا به توافق رسيديم؟

ترش مي کند ومي گويد: از آب گل آلود ماهي نگير. من هنوز بايد تحقيق کنم .نمي تونم همين جوري قبول کنم. اصلا بي خيال. وقتش که رسيد خودم خبرت مي کنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 14:7  توسط بشنو از این خموش  | 

مطلب مرتبط پیشین: جوابیه۱

در ادامه گفتگو با جناب هوشنگ ایشان ذیل مطلب "جوابیه۱"مطالبی فرمودند که نوشته آن جناب به همراه جوابیه دوم بنده در این قسمت قرار داده می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 15:18  توسط بشنو از این خموش  | 

جناب هوشنگ از خوانندگان عزیز ذیل نوشته دعوت به گفتگو بیاناتی داشته اند که گمان می کنم در قالب یک مطلب جدید باید مورد بررسی قرار گیرد. لذا هم نوشته ایشان وهم جوابیه خود را در این قسمت قرار می دهم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 23:5  توسط بشنو از این خموش  | 

مي خواهم پيش از آنکه گرفتار تندباد حادثه شوم و سرو اعتقادم را به دستان توفان دهم و از آبشخورِ گمراهي شوکران ضلالت بنوشم ، به تمام افکارم سروسامان دهم . مي خواهم يک بار براي هميشه تکليفم را روشن کنم و بگويم که چرا مخالفم .بگويم که چرا هر چه سعي مي کنم نمي توانم خودم را قانع کنم. نمي توانم دست اين انديشه سرکش را بگيرم و بي قراري اش را مرهمِ آرامشي باشم . مي خواهم بگويم که چرا هرچه کلنجار مي روم نمي توانم قبول کنم که بهائيت ساحل آرامش است،اين تفکر راز آلود بيشتر از آنکه سحاب رحمتي باشد ، بغضِ کوير است در حسرت باران. مي خواهم بگويم که چرا بهايي نيستم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 22:34  توسط بشنو از این خموش  | 

کوچکتر که بودم ، هميشه مي گفتند که اگر مي خواهي سرِ صحبت را با يک دوست جديد باز کني ، هيچ واژه اي بهتر از سلام نيست. هم وطن عزيزم سلام . هرچند اين تازه شروع يک آشنايي جديداست و ما هيچ يک همديگر را به درستي نمي شناسيم ، اما مي خواهم خواهش کنم که تا پايان اين نامه ،پابه پاي من بيايي و زلف کنجکاوي را به پاي اعتمادِ متقابل گره بزني. چه بسيار دوستي هاي چند ساله و رفت و آمدهاي مکرّر و روزانه که از يک نامه کوتاه ، يک گفتگوي اندک و يا يک ملاقات مختصر ريشه گرفته اند.

به يقين در دنياي امروز و در هياهوي مدرنيسم ،آنچه به شدت خودنمايي مي کند ، آرا و انديشه هاي متفاوت است . دنياي امروز ، درياي ديدگاه هاي مختلف است . و در اين ميان برخي انديشه ها شاخص تر و هياهوي اطرافشان بيشتر است . بهائيت يکي از اين تفکرات دامنه داري است که در جامعه امروز ما به بحثي داغ تبديل شده. بحثي داغ ، شايد به داغي يک فنجان قهوه گرم که نوشيدنش در زمستاني سرد و بي روح ، آرامشي دل انگيز است . و يا شايد هم داغ ، به داغي آتشي سوزان که تمام هستي يک جنگلِ سرسبز را مي سوزاند . نمي دانم کداميک. اما خوب مي دانم که پاسخِ تمام ندانستن ها ، کاوش است،ضرب آرا و عقايد است ،غواصي در اقيانوس تفکرات گونه گون است . بايد دست به دست ِخِرد داد و از ميان انوار ِمتکثّر ِعقايد ، آن حقيقت نوراني را لمس نمود و انديشه ها را به نورانيتِ حقيقت روشن ساخت. و دانايي حاصل گزينش و بلکه بِه گزين کردن ِ اين عقايد است . مطمئن هستم که شما هم بامن موافقيد که گفتگو مناسب ترين ، بهترين و دوستانه ترين راه کسب دانايي است. گفتگو راهي براي آزاده بودن وآزادانه انديشيدن ، به دور از هواداري هاي جانبدارانه و تقليدهاي کورکورانه و با دوري از تعصب ، تحجر و جزم گرايي افراطي و خالي از هرگونه انجماد فکري ، سيال و روان انديشه کردن است . مهم نيست متدين به چه ديانتي و متعلق به چه تفکري باشيم قطعا شما هم تصديق مي کنيد که اگر بخواهيم متديني متمدن و متمدني متدين باشيم ، بايد اخلاق را چاشني گفتمان ديني کنيم و بامحوريت خردگرايي به گفتگو بنشينيم .

من به عنوان يک مسلمان شيعه ، به حرمت آزادي بيان و به نام تحرّي حقيقت ، شما دوست عزيز را به گفتگويي گرم و صميمانه پيرامون بهائيت در بستري از اخلاق و عقلانيت دعوت مي کنم و اميدوارم که در خواست اين دانشجوي مکتب حقيقت را رد نکنيد.


مطالب مرتبط:

جوابیه1

جوابیه2

جناب آقای هوشنگ عزیز

جناب آقای هوشنگ عزیز (2)

چرا بهایی نیستم 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 9:9  توسط بشنو از این خموش  | 

من فکر می کنم پیش از آنکه طبل کم اطلاعی جناب اسپرینگ را در کوی دانایی بزنند و طشت رسوایی حضرت مستطابشان را از بام اندیشه بیاندازند و به جرم عدم پایبندی به نصوص بهایی بر ایشان حدّ تمسخر جاری کنند ، ایشان سری به لوح ابن بهر بزنند و کلام جناب جمال مبارک را مطالعه نمایند که صریحا فرموده اند : امر قطعی الهی این است که باید اطاعت حکومت نمود . این هیچ تاویل بر نمی دارد  وتفسیر نمی خواهد . از جمله اطاعت این است :کلمه ای بدون اذن واجازه حکومت نباید طبع گردد و السلام

حال اگر  این بیانات شفاف با آزادی بیان در تناقض می افتد ،مسلمین را چه گناهی است ؟ به نص صریح این کلام حضرات اهل بها باید اطاعت کامل از حکومت نمایند .اگر حکومت گفت تبلیغ ممنوع،یعنی ممنوع.و این هیچ تاویل بر نمی دارد و تفسیر نمی خواهد .مگر آنکه جناب اسپیرینگ کلام حضرت بهاءالله را مشمول قبض وبسط بدانند و به چیزی فربه تر از ایدئولوژی معتقد باشند که در آن صورت باید گفت :

خجالت هم چیز نایابی است !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 11:11  توسط بشنو از این خموش  |