تبليغاتX
یاران ایران - جوابیه1
من وطنم را دوست دارم

یاران ایران

جناب هوشنگ از خوانندگان عزیز ذیل نوشته دعوت به گفتگو بیاناتی داشته اند که گمان می کنم در قالب یک مطلب جدید باید مورد بررسی قرار گیرد. لذا هم نوشته ایشان وهم جوابیه خود را در این قسمت قرار می دهم.

بیانات جناب هوشنگ:
الله ابهی
به من هم از کودکی یاد داده اند به احبای عزیز این کلمه زیبا را بگویم: الله ابهی. البته به شما مسلمان ها هم می گویم: سلام. و دوست دارم با این آقای خموش [ که رحم کرده نامش خموش است و این همه حرف می زند] جسارتا عرض کنم که حضرت آقا یا سرکار خانم خموش، من با کدام اعتماد زلف کنج کاوی خود را به پای اعتماد متقابل گره بزنم؟ مگر شما مسلمان ها با کافر و بی دین خواندن طرف مقابل خودتان به کسی اجازه حرف زدن می دهید؟ مگر قرآن شما نمی گویید گردن کافران را با شمشیر بنوازید. مگر نمی گوید کافران را هر کجا دیدید، بی درنگ بکشید؟ حالا من بیایم زلف کنج کاوی را به پای آهنین اعتماد شما گره بزنم تا سرم را به باد بدهم؟ خیلی باید دیوانه و احمق باشم که چنین کنم. مگر 160 سال است که شما مسلمان ها بهائیان را نمی کشید؟ مگر خون هزاران هزار بهایی را به ناحق نریخته اید؟ مگر همین الآن در مملکت ایران که مهد فرهنگ و تمدن است، بهائیان از تحصیلات عالیه محروم نیستند؟ مگر به آن ها تهمت های گوناگون و دروغین نمی بندید؟ مگر آنان را جاسوس اسرائیل نمی شمارید؟ مگر قبرستان هایشان را خراب نمی کنید؟ مگر از ادارات دولتی اخراجشان نمی کنید؟ مگر چشم دیدن پیشرفت های علمی و اقتصادی جامعه ی فرهیخته و پیشرفته بهایی را دارید؟ با این ده ها مگر دیگر، حالا من احمق بیایم به شما مسلمانان متعصب که جز خودتان را نمی بینید، اعتماد کنم؟ خیلی باید احمق باشم که بنیشینم با شما در زمستان گرم قهوه بخورم، مگر قهوه قجری به خوردم بدهید که قوم قاجار به مخالفانشان می دادند و درجا، به دیار باقی می فرستادنشان! من به عنوان یک بهائی، دلم از رفتار شما مسلمان ها خون است، حالا مرا در این وبلاگ که به نام مقدس یاران ایران آن اعتماد کردم و آمدم و دیدم که فریبمان داده اید، اعتماد کنم؟ حاشا و کلا! زمستان که گذشت و روسیاهی به ذغال ماند؛ همان بهتر که شما بروید با هم پالگی های خودتان در تابستان گرم که در پیش است، فالوده شیرازی میل کنید و دلتان خوش باشد که دارید تحقیقات علمی می کنید! کدام تحقیقات! تهمت زدن به عده ای مظلوم بی گناه، که گناهشان داشتن دیانتی مستقل و جهانی است، تحقیقات علمی است؟ نه جناب خموش پرگو! شما را اهل تحقیق نیافتم.


جوابیه:

هوشنگ عزیز، سلام
به ما هم از کودکی یاد داده اند وقتی می خواهیم  با هر کسی -بهایی یا غیر بهایی- صحبت کنیم همیشه با سلام شروع کنیم . چون سلامتی می آورد.
نمی دانم چه چیز باعث می شود که شما محیط علمی این وبلاگ (و یا سایت)را با رینگ بوکس اشتباه بگیرید. بد نیست بعد از جملات پرخاشگرانه یک کلمه هم حرف حساب بزنید .
گفته اید: خدا رحم کرده که من خموشم . می گویم :من تا زمانی که نفس دارم از حقیقت و حقانیت دفاع می کنم.
گفته اید :ما شما را بی دین و کافر می خوانیم. می گویم : ما قبل از آنکه شما را کافر خطاب کنیم صدها دلیل مستند از خود نصوص بهایی می آوریم که بهائیت دین نیست .فرقه ای دروغین است (به متن چرا بهایی نیستم رجوع کنید). ضمنا پیشنهاد می کنم کمی به نصوص بهائیت رجوع کنید . حرفهایی که رهبران شما درباره شیعیان و علمای مسلمان زده اند به مراتب بدتر است . در کتاب رحیق مختوم از قول حضرت بهالله آمده: "لعمرالله حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور ومسطور "
 در کتاب ایقان حضرت جمال مبارک بارها علمای شیعه را "همج رعاع" (حشراتی که به گرد سر حیوانات می چرخند)خطاب کرده اند . جناب بهاالله در مائده آسمانی می گویند هرکس مرام و آیین بهائیت را به حقانیت نشناسد او حرام زاده است و فرزند مشروع پدرش نیست(ما مسلمانان به شما بهائیان نسبت حرام زادگی داده ایم؟) و این قطره ای از دریاست. تازه با این همه توهین ها، ادعای وحدت عالم انسانی و معاشرت با سایر ادیان را هم می کنید. عجب اعتماد به نفسی دارید!!!
گفته اید: ما کافران را در دم می کشیم. از کجای اسلام چنین حکمی آورده اید ؟اسلام کجا به تمام مسلمانان اجازه داده که هر نوع کافری را بکشند؟ ما اگر قرار باشد همه کافران را بکشیم (حربی یا غیر حربی) که الان جز تعداد معدودی ،انسانی روی زمین نمی زیست.
گفته اید ما 160 سال است بهایی می کشیم. با استناد به کدام مدرک می گویید. سابقه شما حضرات در مسلمان آزاری و مسلمان کشی به مراتب بیشتر است . در عراق رفتار بابیان چنان بود که شبها ی تار به دزدیدن ملبوس و نقدینه و کفش و کلاه زوار اماکن مقدسه و شمع ها و صحائف و زیارت نامه ها و جام های آبخوری سقاخانه ها می پرداختند. در کتاب قرن بدیع آمده که دستار از سر زوار متمکن برداشته و کفش های آنان را سرقت می کردند. به درجه ای از اعمال رذیله و افعال منکره شنیعه غوطه ور گشتند که نبیل غرق دریای تاثر و تحسر شده. سه جنگی که بابیان به راه انداختند را هم ضمیمه کنید و بعد قضاوت کنید که کدام فرقه بیشتر اغتشاش آفریده است.
گفته اید :در ایران که مهد فرهنگ وتمدن است بهائیان از تحصیلات محرومند .می گویم اولا سری به احکام نقطه اولی بزنید و ماجرای ضرب اعناق و حرق کتب و اوراق و هدم بقاع و قتل عام را مشاهده کنید تا هویت واقعی بهائیت مشخص شود و خیلی امر بر شما مشتبه نگردد. و بعد نظری به گنجینه حدود و احکام بیندازید و کلام جناب بهاالله که می فرمایند: امر قطعی الهی این است که باید اطاعت حکومت نمود . این هیچ تاویل بر نمی دارد  و تفسیر نمی خواهد . از جمله اطاعت این است :کلمه ای بدون اذن واجازه حکومت نباید طبع گردد و السلام. و یا در  لوح ابن اصدق از قلم میثاق: میزان بهائی بودن و نبودن این است که هر کسی در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفه خویش حرفی زند یا حرکتی نماید همین برهان *((کافیست))* که بهائی نیست دلیل دیگر نمیخواهد>. و یا در لوح ابن ابهر می فرمایند: نفسی از احبا اگر بخواهد در امور سیاسیه در منزل خویش یا محفل دیگران مذاکره بکند اول بهتر است که نسبت خود را از این امر قطع نماید و جمیع بدانند که تعلق باین امر ندارد و خود می داند.!!!(ص336 گنجینه حدود احکام)
شما باید تسلیم محض حکومت باشید. حکومت می گوید تحصیل ممنوع، پس ممنوع. تبلیغ ممنوع، پس ممنوع. واین هیچ تاویل برنمی دارد وتفسیر نمی خواهد.
گفته اید: نوشته های ما محققانه نیست.ما تهمت می زنیم. من در تمام نوشته هایم جز به نصوص و محتوای بهائیت استناد نکردم . کلام حضرات باب و بها و عبدالبها تهمت است؟!! تحقیق در باب یک دین چگونه است. آیا جز این است که باید به محتوای آن رجوع کرد و آنرا با عقل سلیم سنجید؟ آیا نباید بررسی کرد که تضاد یا تناقضی در آن دین نباشد؟
در آخر عرض می کنم که ما دوست داریم حقیقت روشن شود و هیچ عناد و مشکل شخصی با هیچ فرقه ای نداریم. ما همین حالا هم حاضریم فالوده شیرازی بخوریم. آن هم نه تنها بلکه با شما . آخر ما مثل شما نیستیم که دم از وحدت عالم انسانی بزینم و بعد حضرت بها الله در رد نظر خودشان در باب وحدت بفرمایند: با نفوس معرض که اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تکلم و ملاقات جایز نه.
ما با اینکه پوچ بودن بهائیت را یقین داریم اما معاشرت و تکلم و ملاقات را با شما جایز می شماریم و حتی حاضریم با شما فالوده و قهوه بخوریم و پیرامون فرقه بهائیت به گفتگو بنشینیم.


مطالب مرتبط:

جوابیه2

جناب آقای هوشنگ عزیز (2)

جناب آقای هوشنگ عزیز

چرا بهایی نیستم

دعوت به گفتگو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 23:5  توسط بشنو از این خموش  |