تبليغاتX
یاران ایران - نامه سرگشاده به محضر حضرت آية الله دري نجف آبادي
من وطنم را دوست دارم

یاران ایران

 باسمه تعالي

نامه سرگشاده به محضر حضرت آية الله دري نجف آبادي

دادستان محترم جمهوري اسلامي ايران

باسـلام و عرض تحيّت به مناسبت ميلاد نبيّ مكرّم صلی الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام به استحضار مي رساند:

قريب 4 سال پيش از اين، در اواخر دوران رياست جمهوري جناب آقاي دكتر خاتمي، تشكيلات اداره كننده فرقه ی بهائيت در ايران با تنظيم نامه اي سرگشاده خطاب به مقام رياست جمهور و با طرح مضامين تكراري درمورد مظالم وارده بر اعضای اين فرقه در ايران، فرصت را مغتنم شمرده به بهانه ی ارائه ی نامه ی مذكور، با تعداد قابل توجّهي از مسئولين طراز اول نظام ملاقات کردند و بدينوسيله نوعي ارزيابي جمعي از افكار و روحيات و سلائق اجتماعي مخاطبين خود، درباره ی اين فرقه به عمل آوردند.

اينك پس از گذشت 4 سال، بار ديگر به بهانه ی دستگيري سران تشكيلاتي خود و محاكمه قريب الوقوع آنان به جرم جاسوسي براي رژيم صهيونيستي، نخست نامه اي سرگشاده به امضاي جامعه جهاني بهائي خطاب به حضرت عالي مي نويسند و به فاصله ی 2 روز پس از آن، مركزيّت بين المللي اين فرقه، مستقر در حيفاي اسرائيل، در پيام خود خطاب به اعضاي اين فرقه، با پذيرش درخواست سران زنداني، اعلام تعطيلي تشكيلات بهائيت در ايران مي نمايد و قطعاً اين نامه و پيام فرصت جديدي را براي نمايندگان اين فرقه جهت ارزيابي مجدّد فراهم خواهد نمود. حال با عنايت به پاره اي از نكات مندرج در دو نوشته ی مذكور، موارد ذيل را يادآور مي شود:

1-  به اقرار نمايندگان جامعه بهائي: « در پاسخ به اعلاني كه از طرف دادستان كل در سال 1362 صادر و خواستار انحلال تشكيلات اداري بهائي شده بود، محفل روحاني ملّي ايران به نشانه ابراز حسن نيت به دولت، خود و ديگر موسسات اداري بهائي در كشور را منحل نمود. بعد از مدتي و به جهت پاسخگويي به نيازهاي روحاني و اجتماعي جامعه 300.000 نفري بهائيان، گروه ياران در سطح ملي و گروه هاي خادمين در سطح محلي به طور غير رسمي شروع به كار كردند»

به مصداق اقرار العقلاء علي انفسهم جائز، پیداست که تشیکلات هم چنان برقرار است، ولی به صورت «غیر رسمی» اینک بايد پرسيد منظور از غير رسمي چيست؟

قطعاً منظور، رسميت اعطائي از سوي نظام جمهوري اسلامي نيست. از طرف ديگر از نظر تشكيلات بين المللي بهائي نيز فعاليت اين افراد غير رسمي نبوده است؛ زيرا در اين صورت حمايت همه جانبه از اين عده پس از دستگيري، دليل موجهي نخواهد داشت. بلكه منظور اصلي از غير رسمي بودن فعاليت ياران و خادمين، انتصابي بودن اين عده از جانب بيت العدل درقبال انتخابي بودن اعضاي سابق محافل ملي و محلي توسط پيروان اين فرقه مي باشد.

اين نشان مي دهد كه از يك طرف براي مقابله با اعلاميه رسمي دادستاني وقت، تشكيلات اداري بهائيت به ظاهر توسط محفل ملي وقت تعطيل مي شود و از طرف ديگر به فاصله كوتاهي تشكيلات جايگزين با همان اختيارات توسط بيت العدل منصوب و مشغول به كار مي شوند؛ يعني فقط با تعويض اصطلاح محافل ملي و محلي به گروه ياران و خادمين، تمامي فعاليتهاي مخرّب پيشين از سر گرفته مي  شود.

با اين چنين سابقه  ی فريب و نيرنگ سياسي درقبال نهادهاي قانوني نظام جمهوري اسلامي، در آينده ی نزديك نیز شاهد راه اندازي تشكيلات جايگزين جديدي براي اداره ی امور اين فرقه توسط بيت العدل در ايران خواهيم بود (اگر تاكنون راه اندازي نشده باشد). شاهد صدق اين احتمال اين است كه هم اينك جلسات ضيافت نوزده روزه ی اين فرقه، يعني پايه ی اصلي و ثابت تشكيلات، با محوريّت ناظمين ضيافات، مرتب تشکیل و برنامه های حساب شده ی ذیل در آن  ها انجام می شود:

  • ابلاغ پيامها و دستورهای واجب الإتّباع بیت العدل
  • ابلاغ پیام های مشاورين قاره اي و دیگر پیام های برنامه ساز و برنامه ریز
  • تداوم و برنامه ريزي فعاليتهاي تبليغي فردی
  • جمع آوري كليه ی اطّلاعات و ارسال آن ها به بیت العدل
  • جمع آوری تبرّعات (ازجمله حقوق الله يعني نوزده درصد درآمد ساليانه ی افراد) از اعضاي ضيافات و ارسال آنها به بيت العدل.

نحوه ی ارتباط اين ناظمين و سلسله مراتب اداري تعيين شده همان حلقه ی مفقوده ی اين تشكيلات جايگزين مي باشد. اصولاً تا زمانی كه اين ضيافات در هر مقياسي در شب اول هر ماه نوزده روزه ی بهايي در سراسر ايران آزادانه تشكيل مي شود، سخن از تعطيلي تشكيلات، نيرنگي رنگ باخته بيش نيست.

2-در بخش ديگری از اين نامه ی سرگشاده، مغالطه اي روشن در اعتراض به تبيين حضرتعالي از مواد 20 و 23 قانون اساسي درمورد آزادي عقيده و ممنوعيّت تبليغ آن صورت گرفته است. در پاسخ بايد گفت :

اولاً چرا نظير اين عبارات پر زرق و برق به گوش دولتمردان رژيم غاصب اسرائيل كارگر نيفتاده است و اعضاي اين فرقه مجاز به تبليغ مرام خود در محدوده ی كشور فلسطين اشغالي نمي باشند و حتي تبليغ اتباع اسرائيل به بهائيت در خارج از محدوده ی آن كشور نيز ممنوع مي باشد.

ثانياً به گفته ی آنها : « بهائيان به اصولي اعتقاد دارند و آن را تبليغ مي كنند كه اساس حكومت رژيم اسلامي را به زير سئوال مي برد. رژيمي كه برپايه وجود امام غائب،‌ دكترين مهدويت و ولايت فقيه اداره مي شود.» (1)

هرچند بطلان ادعاي مهدويت میرزا علی محمد باب در جاي خود قابل اثبات است لكن در اين صورت چرا بايد نظام جمهوري اسلامي ايران موظّف به ايجاد فضاي صد درصد آزاد براي تبليغ هر نوع مرام و عقيده اي با استفاده از همه ی امكانات حقيقي و مجازي باشد؟

3- جالب ترين و شگفت انگيزترين بخش نامه، این عبارت است:

« بهائيان ايران كه هميشه در معرض خشونت هاي ادواري قرار داشتند، ازجمله عملياتي كه با تحريك ساواك بي رحم انجام مي شد ... » بايد پرسيد چگونه است كه بعد از 30 سال ساواك که حامي تمام عيار بهائيت و دشمن خون خوار صدها مبارز شيعي متنفر از بهائيت و رژيم، از قلم جامعه جهاني «بي رحم» لقب مي گيرد. كافيست به اسناد منتشره از سوي مركز اسناد انقلاب اسلامي مراجعه شود تا رابطه ی تنگاتنگ سپهبد ايادي بهائي، نصيري رئيس ساواك و پرويز ثابتي معاون بهائی وي و هژبر يزداني سرمايه دار معروف بهائي معلوم شود.

4-عبارتی که در نامه ی مذکور در پی می آید، حاكي از تلاش مكرّر پيروان اين فرقه براي تطهير كارنامه ی سیاه سوابق ننگين رهبران خود و توجيه حضور مركز جهاني فرقه در جوار رژيم نامشروع اسرائيل مي باشد: «حضرت بهاءالله بعد از سُرگوني از وطن خود، ايران، در سال 1247، يعني 80 سال قبل از تاسيس دولت اسرائيل به مدينه ی محصّنه ی عكّا تبعيد گرديدند.»

مراجعه به مدارك تاريخي مندرج در متون رسمي اين فرقه، نظير كتاب قرن بديع و الكواكب  الدريّة به روشنی حکایت از آن دارد كه تبعيد سركرده ی اين فرقه به دنبال حادثه ی ترور ناصرالدين شاه، با طرّاحي وي و به دست عده اي بابي بی چاره ی اجير شده، انجام گرفت و به قول آيتي : «اين مسئله خالي از اهميت نيست كه تمام هم زندان ها و هم زنجيرهاي آن يگانه ی آفاق [= بهاء الله] طعمه ی شمشير قهر و غضب سلطاني شدند و خود آن حضرت با همه ی شهرت و اهميّت، از حبس مستخلص گشت!؟ اگرچه شايد دست قنسول روس بر نجات آن حضرت مددي داده !!» (2)

و اما وضعيت بابيه به سركردگي جناب ميرزاحسين علي در بغداد و سوء اعمال آنها به جايي رسيد كه به قول خود وي : « جميع ملوك اليوم اين طايفه را اهل فساد مي    دانند چه كه في الحقيقة در اوايل، اعمالي از بعضي از اين طايفه ظاهر كه فرائص [= شانه ها] ايمان مرتعد [= لرزان]. در اموال ناس من غير اذن تصرف مي نمودند و نهب و غارت و سفك دماء را از اعمال حسنه مي شمردند. حقوق هيچ حزبي از احزاب را مراعات نمي نمودند.» (3)

پس براساس شواهد تاريخيِ غير قابل انكار، جمعيت بابي علاوه بر ايجاد سه فتنه داخلي در جنگ هاي قلعه طبرسي، نيريز و زنجان در زمان صدارت مرحوم اميركبير، به اتهام تروريست و مفسد از ايران و عراق اخراج و به شهر ادرنه واقع در امپراطوری عثمانی تبعيد گرديدند. اما علت تبعيد مجدد آنها در دو گروه، به قبرس و عكّا، اختلافات و كشمكشهاي داخلي فيمابين جناب ميرزاحسين علي و برادرش ميرزايحيي بود كه منجر به كشته شدن تعدادي از طرفداران آنها به دستور رهبرانشان گرديد و سرانجام دولت عثماني چاره را در جدايي دو گروه و تبعيد بهائيان بـه عكّا ديد. اما در دوران اقامت در عكّا نيز دولت عثماني همواره آنـان را عناصري اخلالگر قلمداد مي نمود و حتي درصدد اعدام رهبر دوم اين فرقه جناب عباس افندي برآمد ولكن با ورود سپاه انگليس به منطقه ی فلسطين (در سايه حمايت هاي نامبرده) و عقب نشيني لشگر عثماني، اين خطر مرتفع و خدمات آن جناب مورد تقدير امپراطوري نجيب! استعمارگر قرار گرفت و نشان «پهلواني» و لقب «سر» به ايشان اعطا گرديد.(4)

اما داستان ارتباط بهائيت با رژيم اشغالگر( که به تعبیر روحیه ماکسول بیوه ی شوقی، حلقه های یک زنجیرند) از بدو تاسيس خود، مقوله مجزايي است كه بامدارك مستند و غير قابل انكار قابل بررسي است.

5-  ادعاي ديگر نويسندگان جامعه جهاني مبني بر اينكه : « ديانت بهائي احترامي خاص نسبت به تمام اديان الهي قائل است ... » نيز با شواهد مسلم مندرج در آثار رهبران آنها در تضادي آشكار است. كافيست به صفحات 140 تا 142 جلد چهارم كتاب مائده ی آسماني مراجعه و «قسمتي از الواح نازله درمورد حزب شيعه» را ملاحظه فرمایيد. عبارات زير گزيده    اي از آن الواح است:

«لعمرالله حزب شيعه از مشركين از قلم اعلي در صحيفه ی حمراء مذكور، مسطور ... يهود، طلعت ظهور را رد ننمودند و سفك دم اطهرش فتوي ندادند ... بگو اي مردم اگر به نور ايمان فائز نمي شويد از طلعت حزب شيعه خود را خارج نمائيد ... حزب شيعه به اقرار وصايت، خود را اعظم احزاب و اعلم كل مي شمردند بعد معلوم شد يهود از آن قوم اعلي و افضل بوده و هستند»

از طرف ديگر وجود صدها مقاله در سايت هاي رسمي وابسته به اين فرقه و برنامه هاي راديويي و تلويزيون آيين بهائي حاوي شبهات فكري و اهانت هاي صريح به عقايد شيعه، نظير اصول بنيادين مهدويّت،‌ خاتميّت شريعت اسلام و كارآمدي نظام حقوقي اسلام از يك طرف و شخصيت هاي مذهبي و سياسي شيعه در طول يك و نيم قرن اخير، خود نشان ديگري از دشمني ديرينـه ی اعضاي اين فرقه با مسلمانان و به ويژه با شيعيان مي  باشد.

6- اما تبليغات همراه با هزار منّت!! پيرامون شركت اعضاي فرقه در خدمات فرهنگي انسان دوستانه در سطح كشور، خود از مصاديق بارز ریا و نفاق است؛ زيرا:

اولاً تمامي امكانات اوليه دسترسي اين عده به اين مراكز در نقاط دور و نزديك (نظير مراكز بهزيستي، كانونهاي اصلاح و تربيت، مدارس تلاش و ...) جهت ارائه  ی خدمات نوع  دوستانه! توسط دولت جمهوري اسلامي از محل بيت المال عمومي يا مردم خيّر و نيكوكار فراهم گرديده است.

ثانياً «صداقت و صحت عمل» حكم مي كند كه افراد اين فرقه در بدو شروع به همكاري، وابستگي خود را به افكار و عقايد بهائي اعلام نمايند تا معلوم شود چند درصد از مسئولين، آماده ی هم كاري با آنها مي باشند. ثالثاً ورود در اين حوزه ی خدمات، صرفاً براي ايجاد فضاي مناسب براي تبليغ افكار و عقايد خود و نمايش آن در رسانه هاي تبليغي است و بس؛ چنان  كه مدارك مستند (فيلم و نوار و ...) به دست آمده از برخي فعاليتهاي جوانان بهائي در شيراز و ... خود گواه اين مطلب است.

7- هم در پیام جامعه ی جهانی بهائی و هم در پیام بیت العدل، جسورانه بر جمهوری اسلامی منت نهاده و گفته اند که برای نشان دادن حسن نیت! خود اقدام به تعطیلی دروغین تشکیلات می کنند، حال آن که بنا بر نصوص بهائی، اطاعت از هر حکومتی واجب است و اجرای دستور حکومت که به منزله ی انجام یک فریضه ی دینی است، جای منّت نهادن ندارد. بهائیان موظف اند در هر حالی از هر حکومتی اطاعت کنند.

در پايان جهت احتراز از اطاله ی كلام، تنها به ذكر اين نكته بسنده مي کنم كه بهائيت هرچه باشد (حزب، تشكل فرهنگي اجتماعي، NGO يا ...) قطعاً دين الهي نيست زيرا هيچ يك از نشانه هاي موجود در سيره ی انبيای عظام الهي و سنت و روش آن  ها در كارنامه ی اين فرقه و رهبرانشان، موجود نيست. براي اثبات اين مطلب اين جانب و ده ها كارشناس فرهيخته در امر بهائيت، آماده ی شركت در مناظره ی حضوري با نمايندگان اين فرقه هستيم.

اميدوارم در پرتو عنايات ربوبي و توجّهات خاصّه ی مهدوي و در سايه ی هدايت هاي مدبّرانه ی مسئولين محترم نظام جمهوري اسلامي و با كنار رفتن نقاب تزوير از چهره ی اين دست نشاندگان بيگانه، تا ظهور موفور السرور موعود ملل و اديان، مرزهاي عقيدتي اين مرزو بوم به دست مرزبانان آگاه و دل  سوز، پاسداري شود.

 با تقديم احترامات فائقه

 

رونوشت:

1-   رؤساي محترم قواي سه گانه

2-   رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام

پي نوشت ها:

1-   سايت newnegah – مقاله «عيدي جناب درّي به بهائيان»

2-   كواكب الدريه جلد 1 صفحه 336

3-   مائده آسماني جلد 7 صفحه 130

4-   قرن بديع جلد 3

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 11:58  توسط صادق  |